عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

عکسای فندقمون

سلام                           اینجا رفته بودیم پارک                   الهی مامان فدات بشه اینجا هم حاضر شده بودیم بریم بیرون                         تو خودت گلی نفسم                           عسل...
29 ارديبهشت 1392

تخت واسه سنگ ها

سلام عزیزای خودم خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اول از همه از دوستای گلم که همیشه نسبت به مالطف دارن تشکر میکنم بعد بریم سراغ شیطونی های این دخمل خانم ناز خودم. خب این عکسو ببینید:              این سنگ هایی که ملاحضه میکنید داخل کفش بابا بودن. چند روز پیش که داشتیم میرفتیم بیرون وقتی بابا خواست کفشاشو بپوشه یهو گفت آیییییییی بعد این سنگارو از تو کفشش در آورد. عسل خانم موقع بازی سنگارو داخل کفش بابا گذاشته بود تا سنگا بخوابن. گفت مامان واسه سنگام تخت درست کردم دیگه مامان فدات بشم گل من بوووووووووووووووووووووووووس         &nb...
29 ارديبهشت 1392

یه روز بارونی با عسل

سلام به همه چند روزیه که هوا همش بارونیه چند روز پیش حاضر شدیم که بریم بیرون ولی بارون شدت گرفت و ما مجبور شدیم که چند لحظه ای منتظر باشیم. اینم عسل خانم منتظر                   ولی نتونست منتظر بمونه و رفت جلوی در                                 اینجا میخواست دستاش بارونی بیشه یا به قول خودش بارومی.           &n...
25 ارديبهشت 1392

عسل عاشقتم

سلام سلام به همه ی دوستای گل خودم خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید این چند روز درگیر کارای خونه بودم و اصللا وقت نمی کردم بیام و از شیرین کاری های عسلم بنویسم. خلاصه الان اومدم با کلی حرف و مطلب. چند روز پیش باباش براش یه تخم مرغ شانسی خریده بود از تو تخم مرغ این عروسک دراومد که عسل اسمشو گذاشته عروس زیبا اینم عکس عروس ریبا                     اینم چند تا عکس از  عسل و عروس زیباش                          &...
25 ارديبهشت 1392

ما اومدیم مهمونی

سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما اومدیم تبریز و حسابی خوشحالیم عسل که از همه خوشحالتره عسل حسابی شیطونی میکنه می خوام برم برا عسل چند تا لاباس و کفش بخرم. خلاصه تا آخر هفته اینجاییم و هر موقع وقت کردم میام و می نویسم. الانم عسل داره بازی میکنه و اصلا خسته نمیشه. دوستتون دارم و فعلا بایییی   ...
15 ارديبهشت 1392

تیله بازی عسلمووووووووووون

سلام به همه ی دوستای گلمون      خوببببببببین؟؟؟؟؟ ما هم حسابی خوبیم چند روز پیش عسل خانمی داشت تو حیاط با بابا بازی میکرد. بعد من تیله هاشو دادم و با تیله ها با بابا بازی کردن. حسابی بهشونخوش گذشت و خوشحال بودن. واقعا دست بابا درد نکنه که با وجود خستگی انقدر عاشقانه و مهربون و با تمام وجود با عسل بازی میکنه. اینم چند تا عکس که من ازشون گرفتم:                                  اینم عکسای ناز جوجمون فدات بشم ناز من دختر گلم دورت بگردم. بووووووووووووس ...
15 ارديبهشت 1392

بهترین سوپرایز زندگیم

روز ذوشنبه من کادوی روز مادرو گرفتم و روز چهار شنبه کادوی روز زن دوشنبه رفتیم بیرون و بعد از قدم زدم رفتیم فلافلی. عسل هم یه عالمه رسید عابر بانک تو دستش جمع کرده بود. تا فلافل آماده بشن عسل از من خودکار گرفت تا کاغذارو بنویسه ازش خواستم تا اسم خودشو بنویسه یه لبخند نازی تحویل من داد شروع کرد به نوشتن. بعد که نوشته رو دیدم یهو ذوق مرگ شدم. عسل نوشته بود مامان اونم برا اولین بار و بدون تمرین و یادگیری بهترین لحظه ی عمرم بود خیلی خوشحال شدم. یه عالمه بوسش کردمو مثل همیشه فداش شدم.   کادوی روز زنم یه انگشتر خیلی شیک و ناز که همسری برام خریده   همسرم یه دنیا ازت ممنونم خیلی خوشحالم کردییییییییییییییییییی...
11 ارديبهشت 1392

تخت عروسکی

سلامی دوباره یکشنبه شب عسلی خیلی حوصلش سر رفته بود. خیلی بی تابی میکرد. بخاطر همین تصمیم گرفتیم که همه ی عروسکاشو بریزیم توی تختش و یه تخت عروسکی براش درست کنیم. با این کار عسل آروم شد و همه چی کاملا یادش رفت. کلی بازی کرد و کلی هم کیف کرد.   عکسهااااااااااااااااااااااااااا:           عسل کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟           فدات بشم             عاشق خنده هاتم       پرنسس عسل             موش موش من         لالا کردی     ...
11 ارديبهشت 1392

عسل و دختر گلش

بازم سلاااااااااااااااام روز یکشنبه 92/02/08 عسل داشت با عروسکش که خیلی دوستش داره و همش بهش میگه دختر گلم بازی میکرد. این عروسکو مامانی (مامان بابا) براش خریده. طوری با عروسکش حرف میزد که انگار یه مامان مهربون داره با بچه ش صحبت میکنه. خیلی آروم و با محبت باهاش حرف میزد. دلداریش میداد. مطمينم که دخترم در آینده یه مامان و یه آبجی خیلی مهربون میشه.   حالا عکسارو داشته باشین:         فدات بشم           داری چیکار میکنی مامان           فدای بغل کردنت           پتوی دخترشو نگااااااااااااااااا ...
11 ارديبهشت 1392

بازم عسل و باب اسفنجی

سلام به همه ی دوستای گلم.   روز شنبه یعنی 92/02/7/07 رفته بودیم بیرون و عسل یه حباب ساز یا به قول خودش حبات ساز  به شکل باب اسفنجی دید که طبق معمول یک دل نه صددل عاشقش شد. بابا هم که ذوق عسل رو دید طاقت نیاورد و زودی رفت براش حباب ساز رو خرید. عسل انقدر ذوق داشت که گفت بریم خونه نمی خوام برم پارک. می خوام برم خونه و با حبات ساز بازی کنم. اینم عکسا:                 این حباب ساز باب اسفنجیییییییییییییییییییییی                   ببین گلم چه کیفی میکنه مامان فدات بشه               ...
11 ارديبهشت 1392